آگاه‌سازی‌ها
پاک‌کردن همه

درود و نیکروز

لطفا برای ارسال پرسش یا درخواست و استفاده از امکانات انجمن  " عضو " شوید.

وصیت عجیب و غریب اسکندر پس از مرگ


بابک
(@babak)
کاربر نوپا Registered
عضو شده: 10 ماه قبل
ارسال‌: 2
شروع کننده موضوع  

اسكندر(آلکساندر) مقدونی پس از فتح ایران(که آرزو داشت تا آخر دنیا تاخت کند) وقتی كه خود را در آستانه مرگ ديد، بطلميوس سردار سپاهيان او بود به زمامدارى پس از خود انتخاب کرد و به او وصيت كرد كه تابوت مرا به اسكندريه پیش مادرم ببرید و به مادرم بگویید كه مجلس عزاى مرا به اين شکل که من وصیت کرده ام برگزار کند:
سفره غذا بگستراند و همه مردم كشور را به آن دعوت نمايد و بگویند كه همه دعوتش را قبول کنند، مگر كسى كه دوستى و یا عضوی از خانوادۀ خود را از دست داده باشد، در آن مجلس شركت نكند، تا شركت كنندگان در عزاى اسكندر با خوشحالى بدون خاطره تلخ وارد مجلس گردند و شادمانی كنند تا مجلس عزاى اسكندر مانند مجلس عزاى ديگران غمناک نباشد.

وقتى كه خبر مرگ و وصيت او به مادرش رسيد و تابوت اسكندر را در كنار مادرش گذاشتند، مادرش نگاهى به پسرش اسکندر کرد و سپس گفت :
"اى كسى كه کشور و حكومتت ، اقطار عالم را گرفته و همۀ امپراتوران ناچار در برابر بزرگی تو تعظيم مى كردند، تو را چه شده است كه امروز در خوابى و بيدار نمى شوى؟ و در سكوت فرورفته اى و سخن نمى گویى ؟"
سپس طبق خواستۀ پسرش اسكندر، به همۀ مردم اعلام كرد كه در مراسم جشن(مجلس عزای اسکندر) شركت كنند، به شرط اين كه شركت كنندگان، به مرگ دوست و عزيزى گرفتار نشده باشند، او ساعت ها در منتظر ماند ولى هيچ كسى دعوت او را اجابت نكرد، از خدمتگذاران از علت اين نیامدن و عجابت نکردن دستور پرسید.
در پاسخ گفتند: تو خود آنها را از آمدن منع كردى .
گفت : چطور؟
گفتند: تو دستور دادی كه همه دعوت تو را بپذیرند،به شرط آن كه (كسى كه دوست و یا فامیل خود را از دست داده جزو دعوت شدگان نباشد) و در ميان اين همه مردم كسى نيست كه داراى اين شرط باشد.
وقتى كه مادر اسكندر از اين قضیه آگاه شد به اصل قضیه پى برد و گفت: پسرم با بهترين راه تسليت مرا تسلى خاطر داد.


ایک کرد
نقل‌قول
Sharare
(@sharare)
کاربر نوپا
عضو شده: 10 ماه قبل
ارسال‌: 3
 

کلا از اون اول از اسکندر خوشم نمیومد از هرکسی ک ب پارس حمله میکرد

"همیشه مسائل اونطوری نیست که بنظر میاد"


پاسخنقل‌قول
اشتراک: